آبتينآبتين، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

آبتین عزیز دل مامان

سفرنامه کیش (5)

اینم پارک دلفین ،آبتین وقتی برای اولین بار شیرهای دریایی رو دید کلی ذوق کرد و براشون با ذوق تمام دست می زد و جیغ می کشید .اما هر کاری کردم راضی نشد بیادباهاشون عکس بگیریم می گفت می ترسم. از طاووسهای باغ پرندگان  که همینطوری راه افتاده بودند دنبالمون و ازمون پف فیل می خواستن ، حسابی می ترسید. اینم از موتور سواری .دست دایی جون درد نکنه یه روز صبح زود ساعت هفت آبتین از خواب بیدار شد و گفت مامان نسیم بریم آلاچیق می خوام نقاشی بکشم و اصرارهای من برای اینکه دوباره بخوابه بی فایده بود و بهمین دلیل من وآبتین رفتیم حیاط هتل تا آبتین طلا تو آلاچیق نقاشی بکشه   ...
28 مهر 1392

سفرنامه کیش (1)

روز شنبه20/7/92 به همراه باباجون ، مادر جون ، دایی جون و خاله نسترن همگی مهمون باباجون رفتیم کیش. خیلی خوش گذشت . بابا جون دستت درد نکنه هتل آفتاب شرق ، واقعا عالی بود مسیر رفت تا تهران با ماشین باباجون رفتیمکه خوشبختانه آبتین تو مسیر پسر خوبی بود و اذیت نکرد البته به خاطر راحتی آبتین خاله نسترن زحمت کشید و شبش با اتوبوس رفت تهران و بعدش هم سوار هواپیما شدیم غروب قشنگ دریا از آسمان و آبتین که عاشق شن بازی تو ساحل بود ...
27 مهر 1392

روز کودک

هر چند که کی دیر شده اما روز کودک به همه بچه های خوب و مهربون مبارک بخصوص آبتین طلا و اما ... به مناسبت روز جهانی کودک جشن بابادکها برگزار شد که  من و  آبتین هم به همراه خاله نسترن و مادرجون رفتیم جشن بادبادکها به همه ، بخصوص آبتین خیلی خوش گذشت. کلی بدو بدو کرد و با کمک خاله بادبادکشو فرستاد هوا ...
27 مهر 1392

روز کودک

هر چند که کی دیر شده اما روز کودک به همه بچه های خوب و مهربون مبارک بخصوص آبتین طلا و اما ... به مناسبت روز جهانی کودک جشن بابادکها برگزار شد که  من و  آبتین هم به همراه خاله نسترن و مادرجون رفتیم جشن بادبادکها به همه ، بخصوص آبتین خیلی خوش گذشت. کلی بدو بدو کرد و با کمک خاله بادبادکشو فرستاد هوا ...
27 مهر 1392

ما برگشتیم

اسمشو هر چی می خواین بذارین، تنبلی ، بی حوصلگی ، گرفتاری ،... اما دوباره اومدیم با دست پر ممنون از اونایی که تو این مدتی که نبودیم احوالمونو پرسیدن ...
27 مهر 1392